نه اینکه فکر کنید اومدم که بنویسما ...
نه...
فقط اومدم بگم خدا خیلی کریمه!
نه خالی می بندم نه چشم بندیه.
دیدین خیلی وقتا همدیگر و می پیچونیم و دور می زنیم؟
عمرا رو دست خدا پاشین!
بخواد بپیچونه چنان می پیچونه که نگو و نپرس.
والله خیر الماکرین الکی که نیست!
فقط اومدم خیلی آره...
به زبون همون لاتای مرد کوچه پس کوچه های تهرون قدیم که مرامشون یه گوشه افتاده و خاک
می خوره بگم آخدا دمت گرم...
به خودت قسم نوکرتم بدجور....
*شکوفه های صورتی، هدیه مهربونیات
دار و ندارم یه دله ،اونم فدای خنده هات
*من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
*فقط عشق من را ببین و برو
تو مرگ دلم را ببین و برو
*خلاصه همه رنج های ما این است
پرنده ای که دل آورده بود دل بردست
این روزا شرشر بارون بالا گرفته...
آدمای خوبم کم نیستن!
در عوض دلای شکسته زیادن!
دلای بی قرار...
من این حوالی دلی و می شناسم که ...
به هر کجا سرکشیده اما گشایش ندیده!
واسش بیاین دعا کنیم...
خدا خدا خدا کنیم!
بیاین همه صف بکشیم...
تصویر یک دف بکشیم...
شاید یه روز همین روزا ...
باقیشو می دونین شما...
فقط کمی دعا کنین...
نه کم زیاد دعا کنین!
با هر دعا هزار هزار حاجت و مستجاب کنین!
کم کم
دلم
برای خودم
تنگ می شود...
-دل بهادر از مرگ می ترسی؟
-نه استاد،لحظه مرگ من پیش از دنیا آمدنم نوشته شده، من زمانی می میرم که کارم در این
کالبد تمام و روحم آماده پرواز شود...
ایزابل آلنده
می خواستم یه مدت به این وبلاگ بیچاره و خوانندگان طفلک استراحت بدم وننویسم اما نشد!
امروز جشن چشمام بود...
دلم نیومد شما رو دعوت نکنم.
بیاین ولی با یه بغل گوش شنوا...
بیاین ولی با یه دنیا دعا...
بیاین اما با یه دل دریایی...
بیاین با یه کوله همدردی...
بیاین...
شما تشریف بیارین بی ولی و اما!
قدمتون رو چشم!
نشونی:
کنج دل فاطیما-سپرده به دست باد مسافر به مقصد نا کجا آباد...
به امید رسیدن به نشونی مستقیم تا خود خدا...
به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یک لحظه هم عاشق نبودم!
افشین یداللهی
ورود ممنوع!![]()
خبر رسیده که شما هنوز صورت حساب سال قبل را پرداخت نکرده اید!
.
.
.
.
باز هم دیر شد!![]()
یادم نبود چند روزی هست وارد سال نو شده ایم!
چه راحت!
بی صاف کردن بدهی های گذشته باز هم از نو روزیمان می دهد!
عجب صبری خدا دارد!![]()
اگر تمام رازهای زندگی را حل کنی آن وقت مشتاق مرگ
می شوی، زیرا مرگ تنها رازی دیگر از رازهای زندگی است.
جبران خلیل جبران
عیب از کجاست؟غیبت او بی دلیل نیست
چون ذاتا آفتاب ، به مردم بخیل نیست
ما فرع خاک پای تو هستیم -ای حبیب!-
خاکی که سر به سجده نیارد،اصیل نیست
باید میان کوره بسوزد که گل کند
دل تا میان شعله نیفتد ، خلیل نیست
جایی که جای پای عروج محمد(ص) است
راهی برای پر زدن جبرئیل نیست
بعد از دو نیم کردن دل، پا بر آن گذار
این سینه کمتر از وسط رود نیل نیست
رضا جعفری


